المحقق السبزواري
799
روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )
و سخت در خشم شد و از بيم لرزه بر من افتاد . آواز داد كه ، « ابو الحسن عقيلى را بخوانيد تا مشرف باشد كه اين تاجيكان همه يكى باشند و محابا در پيغام دهند و ايشان را پيش يكديگر روى باشد . » البته دم نزدم كه جاى آن نبود . ابو الحسن بيامد . او را گفت : « ابو نصر را با كسى در صلاح من خويشاوندى نباشد . بر وى مشرف باش تا پيغام مرا بدان لفظ كه شنيده است بگذارد . » و پيغام كه داده بود با وى بازگفت . نزديك خواجه رفتم . چون هردو را ديد ، گفت : « هان ! چه صاعقهاى آوردهايد ؟ پيغامگزار كيست ؟ » گفتم : « من كه بو نصرم پيغام با صاعقه من دارم و اين آزاد مرد مشرف است . » و آغاز كردم و پيغام را بر وجه درشتتر از آن بگذاردم كه داده بود . خواجه بخنديد و گفت : « طرفه كارى است كه مرا با اين مرد افتاده است . تو كه بو نصرى گواه منى ، و برادرش و اولياى حشم كه در اين تدبير با ايشان مشاورت مىكرد كه من در اين باب چه گفتهام . امّا امروز هرچند از آن بيشتر گفته آيد ، سود كمتر دهد . سلطان را بگوييد كه سود در خطر است و خوارزمشاهان را آسان برنتوان انداخت ، و ولايتى به اين بزرگى نتوان گرفت بىمخاطره و مردان بيش داشتن . روز سخن نيست كه دشمن نزديك رسيده . امروز روز شمشير زدن است ، نه روز سخن گفتن . تدبير آن بسازد كه مردم پيش فرستد تا اين سگان را قهر كنند كه ايشان را چندان قدرى نيست . و اگر اجازت باشد ، من پيش كار روم و اين شغل را كفايت كنم . آنگاه ، چون مراد حاصل شود ، احمد حسن در دست است . آنچه مراد باشد بفرمايد . » بازگشتيم و از پردلى خواجه در عجب مانده بوديم و پيغام را بگذرانيديم . نيك بشنود و دم نزد . و در آن دو روز فتح برآمد و مراد به تمامى حاصل شد و كس به سر اين سخن نرفت « 1 » . [ 200 ب ] « 2 » و شرط احتياط آن است كه هرگاه پادشاه با وزرا و امرا و خواصّ مشورت نمايد و جانبى را اختيار نمايد ، به ايشان نفهماند كه كدام جانب را اختيار كرده تا سرّ آشكار نگردد ، بلكه با هريك گفت و شنيد و مناظره و استكشاف نمايد تا وقتى كه حقيقت حال
--> ( 1 ) . بيهقى در تاريخ خود صورت اين واقعه را آورده است : نك : ج 2 ، صص 821 تا 825 . ( 2 ) . مطابق ارجاع نويسنده ، ادامهء نوشتار از صفحهء 200 ب نقل مىشود .